حرف زدن از سیاست برایم ، مثل پختن آش شله قلمکاری ست که هر چقدر هم زورت را بزنی ، نتیجه

آن چیزی می شود که خودش می خواهد!! نه آن چیزی که تو می خواهی....

برای همین هم زیاد دوست ندارم اینجا بحثهای سیاسی راه بیندازم و حرفهای صد تا یک غاز بزنم..ولی

انگار نمی شود.....چون یک وقتهایی یک چیزهایی مجبورم می کند آن دیگ شله قلمکارم!!!را از انباری

بیرون بیاورم و شروع کنم به پختن آشی که می دانم بلاخره آن چیزی می شود که خودش می خواهد!

 

بگذریم...

 

چند روز پیش ، روی مبل لم داده بودم و با بی میلی کانالهای رسانه ملی!!را عوض می کردم که برنامه

"دور و نزدیک"توجهم را جلب کرد..اولین بار بود که این برنامه را می دیدم..و آن چیزی که باعث شد پایش

بنشینم و یکی دو قسمت بعدی آن را هم دنبال کنم..آدمهای آشنایی بود که به زبان من حرف می زدند

و در جاهایی زندگی می کردند که من گرچه نرفته ام.........ولی می دانم کوچه های خاکی و خانه های

کاهگلی آن.....محل زندگی یکی از اصیل ترین طایفه های ترکمن (تکه ها)است که در نهایت تنگدستی

روزگار می گذارانند...

 

دوربین "دور و نزدیک" مدرسه دخترانه ای را نشان می داد که فقط اسمش مدرسه بود.....نه نیمکت و

صندلی درست و حسابی داشت...نه روشنایی کافی....و نه وسیله گرمایشی مناسب...(طفلکی ها

چنان چفت هم نشسته بودند که آدم فکر می کرد مثل انسانهای گم شده در برف می خواهند با ۳۷

درجه گرمای بدنشان.....سرما را از رو ببرند)سرویس مدرسه آن ها نیسانی بود که هر روز آفتاب نزده

از جاهای مختلف جمعشان می کرد و می رساندشان به آن دخمه ای که اسمش مدرسه بود....آنها

در روستا های خودشان همین را هم نداشتند....و خوشحال بودند که والدینشان اجازه داده اند.....تا

به آن مدرسه بروند..دستهای پوسته پوسته..گونه های از سرما سوخته...بینی های سرخ...و لبهای

خشک و ترک خورده...تنها سهم این دختران از جوانی ای بود که یکی از ارمغانهایش نشاط و زیبایی

ست..

 

دوربین "دور و نزدیک".....بچه هایی را نشان می داد که مثل تمام کودکان دنیا می خندیدند......اما

لبخندهایشان مثل پاهایشان برهنه بود..نه کفشی...نه جورابی...پاهای لخت آنها در دمپایی های

رنگ و رو رفته ای بود که نشان می داد قبل از آنها بارها پا به پا گشته...

 

دوربین "دور و نزدیک"...عروسی ای را نشان می داد که مهریه عروسش هشتصد هزار تومان بود و

غذای عروسیش آب و چگدرمه...نه هتلی...نه باشگاهی...نه غذاهای رنگارنکی که نصفش راهی

زباله ها می شود..نه کوکایی..نه پپسی ای..نه زمزم وطنی ای...نه سکه های طلا و فتنه و بلایی

فقط آب و چگدرمه....

 

و بعد "دوربین دور و نزدیک"...فرشتگان نجاتی را نشان می داد که منت گذاشته بودند و آمده بودند

تا وردی بخوانند و آن تنگدستی ها را دود کنند و بفرستند هوا.....و مردم قند در دلشان آب شده بود

که رئیس جمهور احمدی نژاد...گوشه چشمی به آنها انداخته و به دنبال یکی از سفر های استانی

اش...چند نفری را راهی آنجا کرده تا حالی از احوال آنها بپرسد و به بی اعتنایی محکوم نشود!!

 

باز هم بگذریم....

ولی اصل قضیه چیز دیگری ست!!!

                                                   *******

گرچه انتخابات ریاست جمهوری.....سال آینده برگزار می شود....اما تبلیغات آن عملا از امسال آغاز

خواهد شد و گروه های سیاسی برای احراز این مقام فعالیتهای تبلیغاتی خود را آهسته و پیوسته

شروع خواهند کرد...

 

در این بین...پس از اینکه نهاد ریاست جمهوری با پاسخ رد رسانه ملی برای ساخت برنامه ای در باره

سفرهای استانی مواجه شد.........خود اقدام به ساخت این برنامه کرد و در حقیقت کلنگ تبلیغات را

بی سر و صدا به زمین کوبید تا افکار عمومی را کم کم برای انتخابات سال آینده و کاندیداتوری رئیس

جمهور آماده کند......این در حالی ست که چون در ایران اکثر رسانه ها دولتی ست ، سردمدار دولت

نهم شانس و فرصت بیشتری برای تبلیغات در اختیار دارد........فرصتی که شاید کاندیدا های دیگر تا

نزدیکی های انتخابات از آن بهره ای نبرند..(که خب مسئله کمی نیست)اما سابقه تبلیغات سیاسی

در ایران نشان می دهد که در هر دوره......کاندیداها و طرفداران آنها شیوه های ابتکاری جالبی برای

تبلیغ خود پیداکرده اند و باعث شگفتی مردم شده اند!!

 

حرفهای نامربوط:چرا باورت نمی شود همه حق زندگی دارند...نمی گویم مثل هم....فقط معتقدم خوب

چه آن دختران گونه سوخته (اهل روستاهای دور افتاده رازو جرگلان که اوصافشان را گفتم)..چه تو که اگر

دنیا را آب هم ببرد..جایی خوابیده ای که زیرت نم هم نمی کشد..می شود گاهی به این هم فکر کنی؟


 

نوشته شده توسط مایا در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 22:28 موضوع | لینک ثابت