هستم...
همین دور و برها...
بین آدمهایی که سر از کارشان در نمی اورم...
و....با مشغله هایی که....اوف....عقل جن هم به آنها نمی رسد...
اینها را گفتم که خاطر نازکتان را زیاد نگران بود و نبودم نکنید.........
*************************
تمیم..................................................................................................... پر!
سایرا................................................................................................... گاهی پر...گاهی نپر!
فریدون................................................................................................. گاهی پر...گاهی نپر!
مریم.................................................................................................... گاهی پر...گاهی نپر!
من...................................................................................................... شاید پر...شاید نپر!
عجب زمانه بپر ، نپری ست!!!!
آسمان برای پریدنمان جا کم دارد...
قفس برای اسارتمان جا کم دارد...
زمین هم که برود گورش را گم کند...یک وجب خاک شده است و برای دویدنمان جا کم دارد...
شاید من هم کم دارم که همه جا کم دارد...
عجب زمانه بپر ، نپری ست!!!!
**************************
بعدِ عمری آمده ام و اراجیفم را خودم هم نمی فهم...
ولم کنید...درست تر می شوم....
مثل کش تنبانی که ولش کنند...می فهمد که باید برگردد سر جایش....
عارِدرد ندارم که...پرت گویی ، پرتم می کند به عالمی که عالمی دارد....
شما نشنیده بگیرید!!
نوشته شده توسط مایا در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 19:3 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به دنبال ردپای خودت که بروی به راز می رسی...و من سالهاست که گرفتار رازی غریبم...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY